
۱۸سال پس از نمايش فيلم
هامون به كارگرداني داريوش مهرجويي، ماني حقيقي كارگردان سينما از عاشقان و حتي كساني كه از اين فيلم متنفر هستند خواست تا در ساخت مستندي درباره اين فيلم با او همكاري كنند.
در فراخواني از سوي ماني حقيقي آمده است:
هامون بازان جهان كجاييد؟
فقط در دو حالت اين ستون را بخوانيد: اگر جزو عاشقان فيلم هامون هستيد، يا اگر از آن متنفريد! در غير اين دو صورت ادامه خواندن اين مطلب نه به كار شما ميآيد نه ما.
(ادامه...)
+
نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 14:22 توسط قاب عکس خالی
|

رمان آبي تر از گناه يا برمدار هلال آن حكايت سنگين بار نوشته محمد حسيني، سال گذشته دو جايزه، بهترين رمان سال مهرگان ادب و بنياد گلشيري را گرفته است.
فكر مي كنم بهترين توضيح درباره اين رمان را
بنياد گلشيري داده است: «...توفيق در ايجاد و حفظ تعليق و كشش داستاني و تنيدن ماهرانه آن در بافت داستان، توفيق در ايجاد ترديد در روايت هاي تاريخي با ايجاد ترديد در صداقت راوي، اجتناب از القاي قطعيت و پيش بردن داستان به صورت چندسطحي، گزينش نظر گاهي درخور براي روايت، درهم ريختن موجه مرز خيال و واقعيت و توفيق در شخصيت پردازي و زبان پيراسته...»
«آبي تر از گناه يا برمدار هلال آن حكايت سنگين بار»محمد حسيني، انتشارات ققنوس،۱۲۵صفحه، چاپ سوم، ۱۲۰۰ تومان
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 11:41 توسط قاب عکس خالی
|
اگر همه ي راه را دويدي و نرسيدي و ديده نشدي. به خودت ايراد نگير. گاهي جاده خرابه!
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 12:30 توسط قاب عکس خالی
|

مجموعه داستان هتل ماركوپولو نوشته خسرو دوامي شامل 11 داستان با عناوين «هتل ماركوپول»، « رودخانه ی تمبی»، «پارك»، «سپيد»، «سياوش»، «خرگوش»، «پله»، «شاهد»، «ديدار»، «مهتاب» و «آقاي مشكاتي» است.
اين مجموعه جايزه مهرگان ادب را به عنوان بهترين مجموعه داستان سال 1383گرفته است.
خسرو دوامي متولد 1336 تهران، از سال 1361 ساكن لوسآنجلس است. معمولا غربت نوشته هاي، نويسنده هاي مهاجر را دوست دارم. اشاره هايشان به گذشته، وطن و ترسيم تصاويري از آدم ها و كشوري كه سالهاست نديده اند، برايم جذاب است.
نخستين چيزي كه در مورد اين كتاب جذبم كرد، نامش بود. هتل ماركوپولو، تصوير خيلي چيزها را در ذهنم تداعي كرد. شايد پيش از همه انيميشن ماركوپولو را كه جزو محبوب ترين انيميشن هاي دوران كودكي ام بود. و جايزه مهرگان ادب و اينكه نمي دانستم اين جايزه را گرفته، انگيزه اي شد تا بخرم اش.
نمي دانم چرا از اينكه اولين داستان مجموعه«هتل ماركوپولو» بود، تعجب كردم. شايد به خاطر اينكه قبلا هيچ مجموعه داستاني را نديده بودم كه اولين داستانش هم نام مجموعه باشد. خواندن داستان هم نام مجموعه درست در ابتداي كتاب، يك حس عجيبي به آدم مي دهد. انگار بقيه داستان هاي مجموعه اضافي باشند.
«هتل ماركوپولو» يكي از بهترين داستان هاي اين مجموعه است. اما داستان«شاهد» به نظرم واقعا فوق العاده است. «شاهد» بهترين داستان اين مجموعه است. فضاي سينمايي بي نظيري دارد. آنقدر خوب روايت شده است كه احساس مي كنيد همه ي آدم ها را مي شناسيد. راننده تاكسي اي كه هنگام جا به جا كردن مسافرهاي خارجي اش، آهنگ هاي يساري و داود مقامي و فيروزه گوش مي دهد. كافه اي كه در و ديوارش با كاشي هاي رنگارنگ ايراني تزئين شده با آن نمكدانهاي گل سرخي و روميزي قلمكار و مهمان هاي ايراني و مستخدم خارجي اش فوق العاده است. اما برخلاف اين فضا روايت ديگري در كار است. به نظرم اين داستان به تنهايي آنقدر جاي تجزيه و تحليل دارد كه مجالي براي ساير داستان هاي مجموعه باقي نماند.
اما در نهايت«هتل ماركوپولو» مجموعه ي كار شده و خوبي است. ظاهرا قرار است چاپ سوم اش هم بزودي به بازار بيايد.
«هتل ماركوپولو»خسرو دوامي، انتشارات نيلوفر،162 صفحه، چاپ دوم، 1600 تومان
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 15:30 توسط قاب عکس خالی
|
ديروز ۴-۵ ساعت ماهواره روي شبكه CNN بود، فقط براي listen. آشنايي با لغات انگليسي از طريق گوش كردن و به خاطر سپردنشان.
شب موقع خواب تنها لغاتي كه توي ذهنم ماند، اينها بودند:
judge - saddam hossein
drug - Afghanestan
terrorest - Iran
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 16:19 توسط قاب عکس خالی
|
دست كم خودت اين را بفهم. كه يا بايد زندگي كرد يا فكر. دوتايي با هم نمیشود.
«سنگي بر گوري جلال آل احمد»
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 13:22 توسط قاب عکس خالی
|
امروز روزنامه شرق
توقيف شد و از فردا براي مدت نامعلومي اجازه چاپ نخواهد داشت. با وجود جنجال هاي اين مدت، انتظارش مي رفت كه بالاخره شرق توقيف شود. هر چند كه اين روزها روزنامه شرق، ديگر مثل سال اول فعاليتش براي همه مان شرق نبود. اما دست كم بودنش به مراتب بهتر از نبودنش است. به هر حال ما آنقدر روزنامه خوب يا متوسط نداريم كه براحتي بتوانيم تك تك از دستشان بدهيم.
سوا از اينها ناراحت تبعات اين توقيف هستم. مي ترسم اتفاقاتي كه بعد از توقيف روزنامه ايران افتاد، دوباره تكرار شود. ناراحتم براي بي كار شدن عده اي ديگر روزنامه نگار؛ كه از فردا راه مي افتند تو فلان روزنامه و فلان خبرگزاري، پي كار.
ناراحتم كه بي كاري، بي پولي، قسط هاي عقب افتاده و... مجبورشان مي كند، زيرآب همديگر را بزنند و كار رفيق سابقه شان را با نصف حقوق او بگيرند. ناراحتم براي دشمني هاي بعد و بعد كه فراموش نمي شوند.
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 13:49 توسط قاب عکس خالی
|
موبايلم را براي فردا كوك مي كنم. اين تنها استفاده اي است كه اين چند وقته ازش كردم. نه كسي را دارم كه بهش زنگ بزنم. نه كسي بهم زنگ مي زنه. فقط گه گاهي اس ام اس هاي جوك دارم از تعداد معدودي فك و فاميل نزديك و يك دوست قديمي كه قالبا بي جواب مي مانند. من هيچ جوكي بلد نيستم. حتي نمي تونم حرف بامزه اي بزنم و كسي را بخندانم. حتي مي دانم كه خنده اصلا بهم نمي آد. قيافه ام را يك جورايي تصنعي و زشت مي كنه. واسه همين تو هيچ كدام از عكس هام نمي خندم!
اين روزها از دست خودم كلافه ام. از اين كه نمي تونم هيچ كاري بكنم كه يك تغييري تو اين زندگي يك خطي ايجاد بشه، خستم. گاهي ساعت ها فكر مي كنم و تو گذشته ام دنبال يك اتفاق متفاوت مي گردم اما هميشه بعدش سردرد مي گيرم و هيچي گيرم نمي آد!
دارم رمان همنام نوشته جومپا لاهيري را مي خوانم. چيزي نمانده تمامش كنم. به شخصيت هاي اين رمان كه راحت زندگي شان را تغيير مي دهند، حسوديم مي شه. من نمي تونم به اين راحتي هر آدمي را تو زندگي ام راه بدم و راحت از زندگي اش برم. يك جور وابستگي احمقانه نسبت به همه چيز دارم.
اين روزها بيش از هر چيز به ادبيات احساس نزديكي مي كنم. ولعم براي كتاب خواندن زياد شده. بهم يك جور آرامشِ غيرقابل توصيف مي ده. شايد بتونم دوباره ذهنم را براي نوشتن جمع و جور كنم و چند تا داستان نيمه تمام را تمام كنم.
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 20:54 توسط قاب عکس خالی
|

برگزيدگان شصتوسومین جشنواره بینالمللی فیلم
ونیز روز گذشته معرفي شدند و فیلم چینی
زندگی خاموش به کارگردانی جیا ژانگ شیر طلایی این دوره از جشنواره را به خود اختصاص داد.
به گزارش
«پایگاه خبری فیلم کوتاه» هیات داوری مسابقه رسمی جشنواره که ریاستش بر عهده کاترین دنوو بازیگر فرانسوی بود، شیر نقرهای بهترین کارگردانی را به آلن رنه فیلمساز کهنهکار فرانسوی به خاطر فیلم
ترسهای خصوصی در مکانهای عمومی اهدا کرد.
فیلم
در طلایی به کارگردانی امانوئل کریالس دومین شیر نقرهای جشنواره را به دست آورد و
فصل خشک ساخته محمد صالح هارون جایزه ویژه هیات داوری جشنواره را به دست آورد.
در میان بازیگران زن همانطور که انتظار میرفت، هلن میرن بازیگر انگلیسی به خاطر فیلم
ملکه ساخته استیون فریرز جایزه بهترین بازیگر زن را به دست آورد.
اما هیات داوری جشنواره با انتخاب بن افلک بازیگر آمریکایی فیلم
هالیوود ساخته آلن کولتر به عنوان بهترین بازیگر مرد همه را غافلگیر کرد.
ليست كامل جوايز
اينجا قابل دسترسي است.
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 12:50 توسط قاب عکس خالی
|
كافه ستاره ساخته ي سامان مقدم، فيلم خوش ساختي است. بازيگرهاي بفروش، آنونس هاي پي در پي ماهواره اي، بيلبوردهاي اتوباني و... همه نويد يك فيلم تجاري خوب را مي داد. اما كافه ستاره فيلم روراستي نيست. روايت راشوموني فيلم، مخاطب عام را كه با تبليغات گسترده براي ديدن يك فيلم پاپ كُرني به سينما آمده، پس مي زند.
سامان مقدم تمام تلاش اش را براي راضي نگه داشتن مخاطب عام كرده است. نمونه ي واضح اش چيدمان روايت ها و پايان فيلم با عروسي ملوك. اما با اين وجود فيلم، عملا مورد استقبال اين طيف قرار نگرفت.
نمي شود المان هاي سينماي تجاري و روشنفكري را اين قدر رو در كنار هم قرار دارد. پايان خوش عروسي ملوك، با نماي دريا و مونولوگ فريبا بهم مي ريزد. نمي شود مخاطب را هي خوشحال كرد، هي ناراحت و در نهايت تصميم را برعهده خودش گذاشت.
و چيزي كه بيش از همه تو ذوق مي زند، روايت از زاويه ديد كسي است كه حضور ندارد. كه در هر سه روايت تكرار مي شود. چطور مي شود زاويه ديد سالومه را ديد در حالي كه سالومه حضور ندارد.
با اين وجود كافه ستاره، حرف هايي براي گفتن دارد. پرداخت شخصيت ها خصوصا ملوك خيلي خوب درآمده. كاراكتر ملوك بسيار باورپذير و ملموس است. شخصيت هاي جنوب شهري فيلم قابل درك اند. دردها، حسرت ها و روياهايشان را مي فهميم. علاقه به ماهواره، حسرت سفر به دبي و آنتاليا كه مستقيما به دليل وجود اين رسانه ايجاد شده، نوستالژي جنوب شهري و وابستگي اين آدم ها به محل، همسايه ها، امامزاده، بسيار خوب پرداخت شده است.
كافه ستاره با وجود تمام اشكلات ارزش يك بار ديدن را دارد.
+
نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 13:57 توسط قاب عکس خالی
|
مي داني، پائيز نزديكِ. هنوز مي تونيم برگ ها را از ونك تا پارك وي لگد كنيم. هنوز مي تونيم يك بشقاب بزرگ تَه چين سفارش بديم. مي تونيم بعدش يك ليوان بزرگ آب انار تُرش بخوريم و تمام خيابان را پياده برگرديم.مي تونيم آنقدر بي خيال راه بريم كه هيچ كس حدس نزنه آن موقع شب كيلومترها با خانه مان فاصله داريم.
+
نوشته شده در جمعه دهم شهریور 1385ساعت 18:26 توسط قاب عکس خالی
|
فيلم
آفسايد آخرين ساخته جعفر پناهي، همان طور كه انتظار داشتم اصلا فيلم فوق العاده اي نبود.
جشنواره فجر نشد فيلم را ببينم،وضعيت اكران عمومي اش هم هنوز مشخص نيست بنابراين كپي اش را از گوشه خيابان خريدم!
اگر ناراحتيد مي توانيد به
شعبه 1018 مجتمع قضايي وليعصر تهران شكايت كنيد. كه البته بعيد مي دانم كاري از پيش ببريد!

آفسايد بيش از حد به سينماي كيارستمي تعلق دارد. در صحنه هايي حضور جعفر پناهي به عنوان كارگردان اصلا ديده نمي شود و در نهايت به جز همان يك خط پلات طرح اوليه ي فيلمنامه اش حرفي براي گفتن ندارد.
و اصلا تعجب ندارد كه همان يك خط، اينقدر مورد توجه جشنواره هاي جهاني قرار گرفته است. مسلما براي اروپايي هايي كه زنانشان با لباس زير به شكل توپ فوتبال به ورزشگاه مي روند و فوتبال مي بينند خيلي جالب است كه ببينند در ايران زنها با 7 دست لباس زير و رو و كلاه هم اجازه ورود به ورزشگاه را ندارند!
فقط تعجب مي كنم كه چه طور (به ظاهر) فمنيست هاي پايتخت اينقدر فيلم را پسنديده اند. در حاليكه فيلم يك شخصيت احمقانه از زن ارائه مي دهد. زنان آفسايد، لباس مردانه مي پوشند، گويش مردانه دارند و تمام آمال و آرزوهايشان اين است كه به هر قيمتي هر توهيني را تحمل كنند كه بتوانند در ورزشگاه كنار مردها بنشينند و مردهاي وسط زمين را تشويق كنند!
نمي دانم شايد تمام اين حمايت ها به خاطر اشاره فيلم به حضور «روسري سفيدها» در ورزشگاه باشد. جعفر پناهي كارگردان باهوشي است. بلد است فيلم جشنواره پسند بسازد. بلد است خودش را از عدم اكران فيلم هايش در ايران ناراحت نشان بدهد. لااقل اين را خوب از استادش(كيارستمي) ياد گرفته است.
+
نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 12:40 توسط قاب عکس خالی
|
يكي از بزرگ ترين مشكلات وبلاگ نويسي، سوء تعبيري كه گاهي از مطالبت مي شه. يعني علاوه بر وبلاگ نوشتن گاهي مجبوري كلي وقت صرف كني و براي كساني كه با خواندن مطلبت دچار سوء تفاهم شده اند كامنت بزاري كه دوست من اينجوري كه تو فكر مي كني نيست!
اين مشكل براي من بارها پيش آمده. آخرين بار درباره مطلب قبلي ام.
از نظر من وبلاگ نوشتن رئيس جمهور خيلي هم خوبه. تلاش يك رئيس جمهور به هر طريقي براي نزديك شدن به فناآوري روز قابل تحسين است.اما منظور من از مطلب قبلي ام اين بود كه متاسفانه بعضي ها حد خودشان و طرف مقابلشان را نمي شناسند و با
وبلاگ رئيس جمهور همان طور برخورد مي كنند كه مثلا با وبلاگ من!
و متاسفم براي دوستي هايي كه به تلنگري براي به نفرت تبديل شدن بَند است.من تو اين وبلاگ هميشه سعي كردم كه خودم باشم. بدون هيچ نقابي. و اصلا هم برام مهم نيست كه ديگراني كه من را مي شناسند يا نه ممكنه چه فكري درباره ام بكنند.
چند وقت پيش يك
مطلبي درباره رمان
عقرب روی پله های راه آهن اندیمشک یا
از این قطار خون می چکد قربان!(حسين مرتضائيان آبكنار) نوشتم. 2 روز پيش ديدم
يك دوستي به مطلب من و آقاي حسين سناپور درباره رمان به عنوان دو تا مطلب حرفه اي و غيرحرفه اي لينك داده.
مسلما من به هيچ عنوان قصد ندارم مطلبم را با مطلب آقاي سناپور مقايسه كنم چون اساسا مقايسه كردن به نظرم كار غلطي است.
اما واقعا نمي دانم چرا در اين محيط مجازي آدم ها به خودشان اجازه مي دهند درباره هر چيزي اظهار نظر كنند. همان طور كه براي آن دوست نوشتم مطلب من درباره رمان «نقد تاثري» بود. البته كامل و با توجه به تمام ريزه كاريهاي رمان نبود، اما غيرحرفه اي هم نبود چون كاملا مي دانستم كه دارم چي مي نويسم.
«در نقد تاثري اساس كار بر نشان دادن حالات عاطفي اي قرار دارد كه آثار ادبي در منتقد به عنوان فردي عادي برمي انگيزد.در اين نوع نقد ادبي منتقد به بيان نظرات و واكنشهاي پر احساسي مي پردازد كه آن اثر مستقيما در وي برانگيخته است.»*
اين روزها واقعا دارم به اين نتيجه مي رسم كه وبلاگ هم، جايي براي صداقت ندارد. انگار ما بايد اينجا هم ادا دربياوريم،دروغ بگيم و خود حقيقي مان را قايم كنيم. نمي دانم شايد من هم يك روزي دورويي را ياد بگيرم.
*«فرهنگ اصطلاحات ادبي» تاليف سيما داد
+
نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385ساعت 15:11 توسط قاب عکس خالی
|