
«ناصر عبدالهي» خواننده پاپ، درگذشت.
عبدالهي از سوم آذرماه به دليل از كار افتادن كليه در بيمارستان بستري شد و سپس به كما رفت. وي ظهر امروز (۲۹ آذرماه) در بيمارستان هاشمي نژاد تهران درگذشت.
از آهنگ «ناصريا» عبدالهي خيلي خاطره دارم. هميشه گوش كردن اين آهنگ برام يادآور روزهاي خوب بوده. هميشه با خودم فكر مي كنم كه اين خاطره هان كه آهنگ ها را مي سازند يا آهنگ هان كه خاطره ها را.
«ناصريا» برام يك آهنگ و يك خاطره است. يك آهنگ و خاطره اي كه هميشه اسم ناصر عبدالهي را به يادم مي ياره. چه باشه و چه نه...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 14:46 توسط قاب عکس خالی
|

به پاس خدمات ارزنده آکیرا کوروساوا، فیلمساز فقيد ژاپنی و برای معرفی دوباره او به نسل جوان این کشور سه فیلم از ساخته های شاخص این سینماگر مطرح جهانی بزودی بازسازي میشود.
ساتوره ایسه کی، تهیه کننده ژاپنی در گفت و گویي اختصاصی با خبرنگار« پایگاه خبری فیلم کوتاه» با اعلام این خبر افزود: مقدمات بازسازی این فیلم ها فراهم شده و تولید آن ها در سال جدید میلادی آغاز میشود.
(ادامه...)
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 10:26 توسط قاب عکس خالی
|

برگزيدگان پنجمين جشنواره بين المللي فيلم و عكس دانشجويان ايران، عصر روز پنجشنبه 16 آذرماه همزمان با روز دانشجو در دانشگاه صنعتي شريف
معرفي شدند.
تو يكي دو روز گذشته آن قدر مشكلات مختلف پيش آمد كه فرصت نكردم چيزي درباره مراسم اختتاميه اين جشنواره بنويسم. اما برگزاري اين مراسم در نوع خودش آن قدر بي نظير بود، كه فكر نمي كنم حالا حالاها خبر سوخته حساب بشه!
مراسم اختتاميه جشنواره ها، معمولا شبيه هم هستند. پخش سرود جمهوري اسلامي، تلاوت قرآن، معرفي برگزيدگان و نهايتا يك برنامه موسيقي سنتي.
اما در مورد مراسم اختتاميه پنجمين جشنواره بين المللي فيلم و عكس دانشجويان ايران، همه چيز متفاوت بود. فكر كنم بهتره از اولش شروع كنم.
16 آذر، ساعت 17 مقابل در دانشگاه صنعتي شريفدو تا پسر متولد سال 70 يا نهايتا 65 دم در دانشگاه از مهمانها كارت دعوت مي خواستند. هيچ كس را نمي شناختند و اصلا هم برايشان اهميت نداشت كه تو كي هستي. آنها كارت دعوت مي خواستند. فقط همين!
16 آذر، ساعت 17:30
كارت دعوت دستته. بازش مي كني. توش با خودكار آبي نوشته اند. ساعت شروع مراسم 18. فقط يك ساعت نسبت به صبح روز مراسم تغيير كرده!
16 آذر، ساعت 18:15
كارگردان مراسم اختتاميه تا روز گذشته شهرام مكري بوده اما از آنجايي كه از همان روز داور بخش آثار داخلي شده و تا صبح فيلم ديده، رضا درميشيان مراسم را كارگرداني مي كند.
16 آذر، ساعت 18:40در سالن جابربن حيان باز مي شود. دانشجويان محترم دهه 60 تا مي توانند همديگر را هل مي دهند. خانم هاي محترمي كه با پالتوهاي يك شكل مهمان ها را راهنمايي مي كنند، هم كسي را نمي شناسند. «اگه فيلم و عكس دارين سمت راست» اگه خبرنگاري و مي خواي اين مراسم را پوشش بدي تَه سالن. جايي كه نه كاملا به صحنه ي بدون طراحي تسلط داري نه چيزي مي شنوي و ...
چند دقيقه بعد سرود جمهوري اسلامي پخش مي شود. بعد در حاليكه هنوز برق هاي سالن خاموش است يك آقايي مي دود روي صحنه و يك جزء كامل قرآن مي خواند!
محمد سلوكي اجراي مراسم را برعهده دارد. به دانشجويان سلام مي كند آنها هم به شيوه ي سر كلاسهايشان جواب مي دهند. تيزر دانشگاه صنعتي شريف پخش مي شود.
دانش و حمت...دانشگاه
عزت و قدرت...دانشگاه
... و ... دانشگاه شريف، دانشگاه شريف، دانشگاه شريف، دانشگاه شريف و دانشگاه شريف.
مراسم به طور رسمي آغاز مي شود. بيانيه دبير و... در بخش بزرگداشت رضا كيانيان هم فيلم كوتاه من رضا كيانيان نيستم پخش مي شود و محمد سلوكي به شيوه حميد شب خيز، موباياش را روي Loud Speaker مي گذارد و رضا كيانيان از دانشجويان براي اين مراسم تشكر مي كند. بعد از اعلام جوايز عكس مهم ترين قسمت مراسم آغاز مي شود. اجراي موسيقي مجيد اخشابي و گروهش.
برق هاي سالن براي چندمين بار خاموش مي شود. گروه اخشابي روي سن مي آيند. دخترهاي پالتو يك شكل به همراه ساير دوستانشان تو رديف جلوي تو روي پاي همديگر مي نشيند و جيغ مي كشند!
آنها آن قدر ذوق زده هستند كه چند دقيقه با خودت فكر مي كني شايد خواننده مراسم هم عوض شده. توي ذهنت دنبال كسي مي گردي كه بتواند تو همچين مراسمي اجرا داشته باشد و اين قدر محبوب باشد. اما قبل از اينكه بتوني به اسمي برسي مجيد اخشابي روي سن مي آيد.
دخترهاي پالتو يك شكل رديف جلويي آن قدر جيغ مي كشند و دست مي زنند كه فكر مي كني ممكن است مثل كنسرت هاي مايكل جكسون الان چند نفر را بي هوش روي دست ببرند!
مجيد اخشابي ذوق زده تر از دخترهاي رديف جلويي با شور و هيجان آهنگ هاي تيتراژهاي سريال هاي ماه رمضان را مي خواند.
برق سالن همچنان خاموش است. دخترهاي رديف جلويي يك پسري را راهنمايي مي كنند تا تو صندلي خالي كنار تو بنشيند. يكي از آن دخترها تو صندلي آن طرف پسر مي نشيند. گروه اخشابي دارند يك قطعه 6 و 8 مي زنند. پسرهاي آن رديف سالن فندك هاي روشنشان را بالاي سر تكان مي دهند. همان دختر راهنمايي كه دم در ورودي سالن هيچ كس را نمي شناخت تو رديف جلويي بشكن مي زند.
پسر صندلي كناري سه، چهار دفعه بر مي گرده و لبخندهاي گشاد تحويلت مي دهد. اخشابي كه داره سومين ترانه اش را مي خواند، بلند گويش را به طرف تماشاگران مي گيرد. دانشجويان محترم دهه 60 دانشگاه پر افتخار صنعتي شريف همه ترانه هاي اخشابي را حفظ اند و با او همراهي مي كنند.
پسره باز تو تاريكي سالن به صورتت خيره مي شه. دختر صندلي كناريش كه متوجه اين نگاه ها شده توجه پسره را بدجوري به خودش جلب مي كنه!
پسره آن قدر توجهش به دختره جلب مي شه كه كاملا پشتش را به تو مي كنه. اين لحظات تو را به شدت ياد «سينما پاراديزو» مي اندازد.
دخترهاي پالتو يك شكل رديف جلويي، همچنان بشكن مي زنند. مجيد اخشابي داره پنجمين ترانه اش را مي خواند كه دختر و پسر صندلي كناري از سالن خارج مي شوند. اخشابي بعد از چهار، پنج تا نامه از طرف كارگردان مراسم كه تمام مدت نيم تنه اش از روي سن پيدا بود، برنامه اش را تمام مي كند.
بعد نوبت به جوايز فيلم بخش بين الملل مي رسد.
براي اهداي اين جوايز رئيس اولين دانشگاه سينمايي جهان روي سن مي آيد. در همان لحظه يكي از فيلمسازان مي رود روي سن، محمد سلوكي را كنار مي زند و شروع مي كند به داد و بي داد. ظاهرا او فيلمش را براي بخش داخلي فرستاده، كه در بخش بين الملل نمايش داده شده. دبير بخش بين الملل جشنواره و محمد سلوكي سعي مي كنند او را ساكت كنند اما او بيشتر فرياد مي زند. در همين بين يك فيلمساز ديگر هم از پايين سن داد و بي داد مي كند كه فيلم من را داورهاي بين الملل روي سرچ ديدند. بالاخره محمد سلوكي با خواهش و تمنا ماجرا را تمام مي كند. و نوبت به اهداي جوايز اين بخش مي رسد.
مارلن خوتسیف، استاد دانشگاه VGIK مسکو برنده جايزه ونیز در سال 1986 و استاد آندره تارکوفسکی، بعد از مجيد اخشابي دومين پديده اين مراسم است.
او براي اهداي جوايز بين الملل روي سن مي آيد و در تمام آن يك ساعتي كه روي سن است مدام مثل تقي ظهوري دنبال خانمهايي كه براي گرفتن جايزه روي سن مي آيند، مي كند تا با آنها دست بدهد. و وقتي بالاخره بهش حالي مي كنند كه اينجا نمي شود از اين كارها كرد (البته فقط روي سن چون پايين سن، آن طور كه ما ديديم خيلي كارهاي ديگر هم مي شد كرد) گفت پس اينجا چه جوري مي شه زندگي كرد!
طفلك خيلي ذهنش درگير اين قضيه شده بود. اما نهايتا بيرون سالن موفق شد دست خانم، ادریک ون نیوهاوزن، قائم مقام جشنواره سینمای مستند آمستردام را ببوسد!
16 آذر، ساعت 22:40
از سالن خارج مي شوي. دانشجويان پرافتخار دانشگاه صنعتي شريف تمام خوراكي هاي بيرون سالن را خوردند و كف سالن پر از آشغال است. از ماشيني كه تو را تا دم سالن جابربن حيان آورده خبري نيست. تو سرماي تَه شب پاييز تا دم در دانشگاه پياده مي ري، از پل رد مي شي و آن طرف اتوبان يك تاكسي مي گيري.
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 13:49 توسط قاب عکس خالی
|
تو تمام روزهاي كودكي، يك كتابي بود كه خيلي برام عزيز بود. البته آن موقع هنوز خواندن بلد نبودم. بيشتر عكس هاي اين كتاب برام عزيز بود.
راستش احتياجي هم به خواندنش نداشتم. چون همراه اين كتاب يك نوار كاست هم بود كه قصه را با آب و تاب و آهنگ پخش مي كرد.
خروس زري پيرهن پري نوشته احمد شاملو رفيق روزهاي كودكي ام بود. تو آن روزها «خروس زري» از نظر من مهم ترين شخصيت دنيا بود!
من عاشق اين كتاب بودم. واسه همين وقتي تو اسباب هاي قديمي خواهرم پيداش كردم، كلي ذوق كردم. كتاب در واقع مال خواهرم بود. اما من هميشه خودم را صاحب اصلي اش مي دانستم!
امروز وقتي دوباره خواندمش، ديدم هنوز عاشقشم. و هنوز همان تكه شعر كودكي دلم را برد:
«- روباهه رو چزونديم
تا كوه قاف دو ونديم
دماغشو سوزونديم.
طمع، از راه دَرِش كرد
بيچاره و مَنتَرِش كرد.
خام طمعي بلاش شد
كتك خورد آش و لاش شد.
هر كه دَلَه س. ذليله
مُخلصش عزرائيله.
هر كه اسيرِ آزتر
دساش از پاهاش درازتر!»...
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 11:30 توسط قاب عکس خالی
|

ديشب برنامه مستند ۴،
كودكان گمشده ساخته مشترك علي صمدي احدي و اليور
اشتولتز را پخش كرد.
كودكان گمشده روايت عجيبي است از سرنوشت كودكاني كه به يكباره تحت ظلم و زور دست به جناياتي ناخواسته زده اند.
اين مستند درباره كودكاني است كه در شمال گواندا دزديده مي شوند و تحت تعليمات نظامي قرار مي گيرند براي آدم كشي. كودكاني كه مجبورند بكشند تا زنده بمانند. و تمام اين جنايات به خاطر منبع هاي نفتي است كه آمريكا در سودان كشف كرده و شمال گواندا مسيري مناسب براي لوله كشي و خارج كردن اين منبع نفت از سودان است.
كودكان گمشده روايت زندگي كودكاني است كه توانسته اند از اين جنگ ناخواسته بگريزند. آنها در مراكز بازپروري تحت نظر قرار مي گيرند تا بتوانند دوباره براي ورود به جامعه آماده شوند. اما در برخي مواقع حتي خانواده هايشان هم حاضر نيستند، آنها را به خاطر جنايات ناخواسته اي كه مرتكب شده اند بپذيرند.
كودكاني كه مدام كابوس مي بينند، عذاب وجدان دارند و جامعه آنها را پس مي زند. آنها در بيداري كابوس مي بينند و هر لحظه مرگ را تجربه مي كنند.
كودكان گمشده مستند موجزي است. ساخت اين مستند 2 سال طول كشيده و سازندگان در چند مرحله ي چند ماهه زندگي اين بازگشتگان جنگ را دنبال كرده اند.
نكته اي كه قبل از هر چيز در مورد اين مستند به چشم مي آيد، صداقت در روايت است. اين كودكان در مقابل دوربين براحتي از تكه تكه كردن آدم هايي كه مجبور به كشتنشان بوده اند صحبت مي كنند.
با وجود اينكه تماشاگر به يك نوعي بازگشت آنها را به جامعه مي بينيد. نقاشي كشيدنشان، خنديدنشان، عاشق شدنشان و... اما به وجود چشم انداز روشني در آينده آنها نامطمئن است.
اين كودكان در دنياي نامطمئن ميان ترس ها و كابوس ها گم شده اند.
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 10:19 توسط قاب عکس خالی
|
«پایگاه خبری فیلم کوتاه» شب گذشته در مراسم اختتامیه بیست و سومین جشنواره فیلم کوتاه تهران جایزه رسانه برتر را دریافت کرد.
این جایزه را محمدحسین صفار هرندی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی به مرجان ریاحی مدیر «پایگاه خبری فیلم کوتاه» اهدا کرد.
ریاحی پس از دریافت جایزه گفت: پایگاه خبری فیلم کوتاه حاصل یک کار گروهی است.
او با تقدیر از زحمات همکارانش تاکید کرد: گروه کوچک ما از این که در خدمت فیلمساز جوان ایرانی است، به خود میبالد.
برگزار کنندگان جشنواره فیلم کوتاه تهران با اهدای لوح تقدير و یک سکه بهار آزادی از «پایگاه خبری فیلم کوتاه» تقدیر کردند.
مرجان عزيزم قَد همه ي دنيا دوستت دارم. كسي چه مي دانه ما چه روزهايي را با هم داشتيم...
+
نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 10:45 توسط قاب عکس خالی
|